فرجام یزید لعنت الله علیه الی یوم القیامه :یزید، سرمست از پیروزی ها و موفقیت ها،روزی با جمعی از لشکریان و هوادارانخود، به قصد شکار، عازم صحرا گردید. آنان به مسافت دو روز راه را طی کرده و از دمشق فاصله گرفته بودند که ناگهان آهوییظاهر گردید. یزید جهت نشان دادنشجاعت خویش به سپاهیان خود گفت: کسی به دنبال من نیاید من آهو را شکار خواهم کرد. آهو او را کم کم به یک وادی هولناکو درّه مخوف کشاند. تشنگی بر یزید غلبه کرد، در این هنگام چشمشبه فردی افتاد که کوزه آبی در دست دارد. ازاو آب مطالبه کرد، آن مرد وقتی از هویتش پرسید، گفت: من یزید بن معاویه هستم. آن مرد خواست یزید را بکشد، یزید به سرعتپا به فرار گذاشت، ناگهان پای او در رکاب اسبگیر کرد و اسب به سرعت دوید و سر و صورت او را به زمین کوباند و به جهنم واصل کرد. هلاکت ابن زیاد لعنت الله علیه :ابن زیاد پس از قیام مختار به سوی بصرهفرار نمود و از آن جا به شام رفت و در جنگی باابراهیم فرزند مالک اشتر اسیر شد. ابن زیاد را به نزد ابراهیم آوردند، دست و پاهای او را محکم بستند. ابراهیم دستور داد آتشی روشن کردند، او خنجر خود را از کمر کشید و تکّه تکّهگوشت ران ابن زیاد را می برید و میپخت. [و به خوردش می داد [سپس سر او را گوش تا گوش با خنجر خود برید و جسد پلید او را به آتش افکند. سنان جنایت کار لعنت الله علیه :وقتی سنان بن اَنَس را نزد ابراهیم پسرمالک اشتر آوردند، ابراهیم به او گفت: وای برتو! آیا می توانی بگویی در کربلا و روز عاشورا چه کاری انجام دادی؟سنان گفت: تکه ای از زیر لباس امام حسین علیه السلام را گرفته ام. ابراهیم شروع به گریه نمود و دستور دادگوشت ران او را قطعه قطعه کنند، هنگامی کهمُشرِف به مرگ گردید، ابراهیم او را از گوش تا بنا گوش سر برید و جسد پلید او را سوزاند. سرنوشت شوم حرمله لعنت الله و الملائکهوالناس اجمعین علیه :وقتی حرمله را نزد مختار آوردند رو بهحرمله کرد و گفت: وای بر تو باد! آیا آنچه در کربلا انجام داده بودی، کافینبود تا این که طفل صغیر و معصوم امام علیهالسلام را نیز کشتی و با خدنگ تیر خود او را ذبح نمودی؟ آیا نمی دانستی او فرزند رسول خداست؟ سپس مختار دستور داد، اورا در مقابل تیرهای زهرآگین قراردادند و آن قدر تیر زدند تا کشته شد. در روایت دیگر آمده، مختار نخست دست ها و پاهای حرمله را قطع کرد و سپس آهنی در آتش گداختند تا کاملاً سرخ گردید، آن میله را در گردن او قرار داد وگوشت گردن او در آتش می سوخت. هلاکت عمر سعد لعنت الله علیه :وقتی عمر سعد را نزد مختار آوردند، مختاررو به او کرد و گفت: آیا طفل شیر خوارحسین را تو کشتی؟ خداوند روی ترا سیاه کند، آیا تو عهد و پیمان رسالت و حقوق اخوت را نگه داشتی؟ سپس پرسید: وقتی امامعلیه السلام در سرزمین کربلابه رو افتاده بود چه گفت؟ عمر سعد گفت: امام فرمود: خدایا! غلام ثقفیرا بر آنان مسلّط ساز تا خون های آنان را بریزد. مختار کفش خود را پوشید و صورت عمر سعد را زیر کفش خود قرار داد سپسدستور داد سر عمر سعد را ببرند. حُصَین بن نُمَیر لعنت الله و الملائکهوالناس اجمعین علیه :حُصَین بن نُمَیر کسی بود که بر بدن هایمطهرْ اسب دوانید و فرماندهی بخشی از سپاهیزید را به عهده داشت. وقتی حصین را پیش مختار آوردند مختار اظهار نمود: حمد و سپاس خدای را که مرا به گرفتن تو متمکن ساخت. سپس دستور داد گوشت بدن او را با قیچی بریدند تا در اثر آن بهجهّنم واصل شد. سرگذشت شرجیل لعنت الله و الملائکه والناساجمعین علیه :شرجیل فردی بود که در روز عاشورا از پشت سرامام، سیلی به صورت مبارک آن بزرگوار زدهبود. مختار با دیدن او حمد و سپاس خدا را به جا آورد و دستور داد او را به آتش سوزاندند. سرگذشت شمر بن ذی الجوشن لعنت الله والملائکه والناس اجمعین علیه: نام کاملش شمر بن ذی الجوشن ضبابی کلابیشرحبیل و کنیهاش ابوالسابغه بود. او قبلاز اسلام آوردن، از رؤسای قبیله هوازن بود. در جنگ صفین در صف یاران امام علی حضور داشت، سپس در کوفه اقامت کرد و بهروایت حدیث مشغول شد. در واقعه کربلا از سران اصلیسپاه عمر بن سعد و قاتل اصلی امام حسین بود. عبیدالله بنزیاد سر مقدس اباعبدالله الحسین را توسط او براییزید به شام فرستاد. پس از آن شمر به کوفه بازگشت. هنگامی که مختار بن ابی عبیدهثقفی در کوفه قیام کرد و به تعقیب قاتلین امام حسین علیه السلام پرداخت، شمر از کوفه فرار کرد. مختار غلام خود رابا گروهی به دنبال او فرستاد. اما در فرصتی،شمر غلام مختار را کشت و به فرار خود ادامهداد. سرانجام در سال ۶۶ هجری قمری، جمعی ازسپاهیان مختار به سرکردگیابوعمرو او را یافتند و کشتند. شیـخ طوسى(ره) مىنویسد: «شمر را دستگیرکردند و نزد مختار آوردند. مختار دستور داد گـردن او را زدند و جسدشرا در دیگ روغن جوشیده افکندند و یکى از یارانمختار با پاى خود سر شمر را لگد مىکرد.» براى شمربن ذى الجوشن اسمهاى دیگرى چوناوس یا شرحبیل نیز ذکر شده است. او را ذى الجوشن، صاحب زره و جوشن مىگفتندزیرا سینه او برآمده بود و همانند سپرىبسته شده نشان مىداد. او نخست از یاران على علیهالسلام در جنگ صفین و از فرماندهان شجاع و نامدار کوفه بود که در کنار حسن (ع) وحسین (ع) در رکاب امام علیهمالسلام حاضر بوده است اما سرشت ناپاک او به خاطر عمل زشت مادرش بر محیط و آداب الهى و اجتماعى چیره شدو سرانجام در لشکر عبیداللّه بنزیاد قرار گرفت. روزى مادر شمر که زن بزچرانى بود و دربیابان به کار خود مشغول بود، از چوپانى که ازکنار او مىگذشت، تقاضاى آب کرد تا با آن رفع عطش کند. چوپان تقاضاى شیطانى خود را شرط دادن آب قرار داد و او نیز پذیرفت و از این طریق، نطفه شمر منعقد شد از این رو امام حسین علیهالسلام درروز عاشورا خطاب به او فرمود: «یابنراعیة المِعْزى»؛ اى پسر زن بزچران! این فرد جنایتکار شماره یک کربلا، توانستاز چنگ مختار بگریزد اما مختار دسـتـور دادکـه او را هـر کجا رفته اسـت، پـیـدا کـنـنـد و بـه سـزاى اعمال ننگینش برسانند. شمر در ماجراى شورش کوفه بر ضدّ مختار از عاملان اصلى بود. به گزارش خبرآنلاین، در کتاب تاریخ طبریجلد ششم صفحه ۵۳ آمده است: «مـسـلم ضـبـائى که هم قبیله شمر بود، مىگوید: «مافرار کردیم و خود را به محلى در مسیرکـوفـه و بصره به نام ساتیدما رساندیم و در نزدیکى آن محل، دهکده کوچکى به نام کلتانیّه در حوالى سواحل فرات قرار داشت. ما در کنار تپّهاى مخفى شدیم که توسط یک روستایی جای ما لو رفت. شبهنگام بود که ماموران مختار ما را محاصره کردند. شمر رادیدم که جامهاى خوشبافت به تن داشت و بدنشپیس (بیماری برص) بود. ما حتى فرصت سوارشدن بر اسب را نیافتیم. درگیرى شدیدى رخ داد. ساعتى بعد صداى الله اکبر شنیدم و کسى فریاد زد خداوند، خبیثى را کشت.» در جلد ششم تاریخ طبری صفحه ۳۳۸ نیز به نقل از شیـخ طوسى(ره) آمده است: «شمررا دستگیر کردند و نزد مختار آوردند. مختار دستور داد گـردن او را زدند و جسدش را در دیگ روغن جوشیده افکندند و یکى ازیاران مختار با پاى خود سر شمررا لگد مىکرد.» همچنین در همین کتاب و در همان جلد در صفحه۳۷۴ امده است: «عبدالرحمن بن عبد مىگوید: من شمر را به هلاکت رساندم. مختار تانگاهش به سر بریده شمر افتاد، سجدهشکر به جاى آورد و دستـور داد آن سـر را بـالاى نـیـزه کـنـنـد و مقابل مسجد جامع شهر در معرض دید مردم قرار دهند تاموجب عبرت همگان باشد.» سرانجام مختار چه شد : رضی الله علیه مختار بن ابوعبیده ثقفی رهبر چهارمین قیام بعد از حادثهی عاشورا ست. پنج سال بعد از آن حادثه او در کوفه به خونخواهیبرخاست و بسیاری از عاملان حادثه را کشت و ۱۸ ماه به حکومت رسید. در این مدت جنگ های زیادی کرد و در اولین جنگ خود عبید الله بن زیادرا نیز کشت. پس از آن نیز مناطقزیادی را به زیر سلطه ی عراق آورد. امّا سرانجام با همکاری اشراف کوفه سپاه مصعب بن زبیر از بصره او را شکست داد و کشت. |