راز عدم ازدواج حضرت
معصومه و خواهران او را نه در وصيت پدر بايد جستجو كرد و نه در نبود همسر
متناسب و هم كفو، علت آن، وجود اختناق شديد هاروني و مأموني بود كه باعث
شد احدي جرات نكند به راحتي به خانه موسي بن جعفر و بعد از او فرزندش رفت
و آمد داشته باشد.
حضرت معصومه در يك نگاه
القائم نيوز به نقل از فارس: حضرت فاطمه معصومه(س) در اول ذيقعده 173 در
مدينه منوره چشم به جهان گشود. پدر بزرگوارش حضرت موسي بن جعفر (ع) و مادر
گرامياش نجمه خاتون است. او از كودكي تا جواني تحت تربيت پدر بزرگوارش و
برادر مكرّمش حضرت رضا(ع) قرار داشت و در علم و تقوا و پاسخ به پرسشهاي
مراجعان به مقامي رسيد كه مدال افتخار فداها ابوه از پدر خود دريافت داشت.
بعد از ورود حضرت رضا (ع) به مرو آن حضرت نامهاي را به وسيله يكي از
غلامان خويش براي خواهرش فرستاد كه با رسيدن نامه، بلافاصله فاطمه
معصومه(س) آماده سفر گشت.[1] آن حضرت در سال 201 هجري به همراه پنج تن از
برادران (فضل، جعفر، هادي، قاسم، زيد) و تعدادي از برادرزادگان و كنيزان
روانه خراسان شدند.[2]
هنگامي كه موكب حضرت معصومه(س) به ساوه رسيد، عدهاي از دشمنان اهل بيت،
به اشاره مأمون عباسي راه را بر آنان بستند و در يك درگيري نابرابر، تمام
برادران و بيشتر همراهان او به شهادت رسيدند و حضرت معصومه(س) بر اثر شدّت
تألمات و بنا بر قولي بر اثر مسموميت[3] بيمار گشت.
در روز 23 ربيع الاوّل 201 هجري فاطمه معصومه(س) وارد قم شد و ناقه حضرت
در محلي كه امروز به نام ميدان مير ناميده ميشود، زانو به زمين زد و اين
افتخار نصيب موسي بن خزرج ، بزرگ اشعريان، شد تا هفده روز ميزبان دختر،
خواهر و عمه امام باشد.
آن بانو سرانجام در روز دهم ربيع الثاني 201 هجري از دنيا رحلت كرد و با
تجليل فراوان مردم قم، و به وسيله دو فرد ناشناس، به خاك سپرده شد.[4]
اهميت ازدواج در اسلام
پيش از ورود به مبحث اصلي اين مقاله، بايد ياد آورشويم كه در اسلام بر امر
ازدواج تأكيد و سفارش فراوان شده است؛ تا آنجا كه در قرآن، اين معجزه
ماندگار الهي، آيات متعددي در اين باره وجود دارد؛ از جمله ميفرمايد:
)وَأَنْكِحُوا اْلأَيامى مِنْكُمْ وَ الصّالِحينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ
إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ
اللّهُ واسِعٌ عَليم([5]؛ بايد مردان بي زن و زنان بيشوهر و كنيزان و
بندگان خود را به نكاح درآوريد. اگر آنان فقير باشند، خداوند آنان را از
فضل خويش بينياز خواهد ساخت؛ زيرا خداوند وسعت دهنده و داناست.
خداوند در آيه ديگري ميفرمايد: و از نشانههاي او (خداوند) اينكه همسراني
از جنس خود شما براي شما آفريد، تا در كنار آنها آرامش يابيد و در ميان
شما مودّت و رحمت قرار داد. در اين نشانههايي است براي گروهي كه تفكر
كنند.
در روايات نيز تعبيرات تأمل برانگيزي دربارة ازدواج آمده است كه به راحتي
نميتوان از كنار آن گذاشت. پيامبر اكرم(ص) فرمود:اَلنِّكاحُ سُنَّتي
فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتي فَليس مِنّي[6]؛ ازدواج سنت من است؛ هر كس از
سنت من رو بگرداند، از من نيست.
زني به امام باقر(ع) عرض كرد: من زن تارك دنيا هستم. حضرت فرمود: منظورت
از ترك دنيا چيست؟ عرض كرد: نميخواهم هرگز ازدواج كنم. حضرت پرسيد: چرا؟
عرض كرد: دنبال كسب فضيلت هستم. حضرت فرمود: از اين كار دوري كن. اگر در
اين كار فضيلتي بود، فاطمه از تو به آن سزاوارتر بود. هيچ كس نيست كه در
فضيلت بر او سبقت گيرد.[7]
آن حضرت در جاي ديگر فرمود: ما بُنيَ فِي الاِسلامِ بِناءً اََحَبُّ الِي
اللهِ وَ اَعَزّ مِنَ التَّزويجِ[8]؛ هيچ بناي در اسلام محبوبتر و
عزيزتر از ازدواج در نزد خداوند نيست.
از طرف ديگر، عزب بودن و مجرد زندگي كردن به شدّت نكوهش شده است. پيامبر
اكرم(ص) فرمود: شَرارُكُمْ عُزَّابُكُمْ، رَكْعَتانِ مِنْ مُتَأهِّلٍ
خَيْرٌ مِنْ سَبعينَ ركْعَةً مِنْ غيْرِ مُتَأهِّلٍ؛[9] بدترين شما،
عزبها (و بي همسران) هستند. دو ركعت نماز فرد متاهّل، بهتر است از هفتاد
ركعت نمز غير متأهل.
حال اين پرسش رخ مينمايد كه حضرت معصومه(س) با آن مقام علمي و آگاهياي
كه از دستورهاي اسلام و سنّت پيامبر اكرم(ص) داشت، چرا ازدواج نكرد و
تشكيل خانواده نداد؟ از طرف ديگر، بر اثر موقعيت علمي و معنوي و زيارتي آن
حضرت، بسياري از دختران امروز آن حضرت را به عنوان اسوه براي خود
پذيرفتهاند كه روشن نشدن راز ازدواج آن حضرت، ممكن است بهانهاي براي
فرار از ازدواج باشد.
اين نكته را هم اضافه كنيم كه نه تنها حضرت معصومه(س) ازدواج نكرد، بلكه هيچ يك از دختران موسي بن جعفر ازدواج نكردند.
بررسي نظريات مختلف
احتمالات و نظريات مختلفي براي ازدواج نكردن آن حضرت بيان شده است كه به برّرسي و صحت و سقم هر يك ميپردازيم.
يكي از احتمالات كه در واقع يكي از پاسخها به پرسش فوق است، اين است كه
خود حضرت موسي بن جعفر به دخترانش وصيت كرده تا ازدواج نكنند!
ابن واضح يعقوبي طرفدار اين نظريه است. سخن او در اين باب چنين است: موسي
بن جعفر را هيجده پسر و 23 دختر، پسران عبارت بودند از : عليرضا،
ابراهيم، عباس، قاسم، اسماعيل، جعفر، هارون، حسن، احمد، محمد، عبيدالله،
حمزه، زيد، عبدالله، اسحاق، حسين، فضل و سليمان.
موسي بن جعفر وصيت كرد كه دخترانش شوهر نكنند و هيچ كس از آنان شوهر نكرد،
مگر ام سلمه كه در مصر به ازدواج قاسم بن محمد بن جعفر بن محمد در آمد و
در اينباره ميان قاسم و خويشاوندانش جريان سختي پيش آمد؛ تا آنجا كه قاسم
قسم خورد كه جامه از وي دور نكرده است و جز آنكه عقد موقتي بسته شده براي
محرميّت در مسير رفتن به حج رفتن منظوري نداشته است.[10]
در پاسخ به سخنان يعقوبي اولاً، بايد گفت: چنين وصيّتي برخلاف سنت رسول
الله(ص) و سيرة امامان اهل بيت عصمت و طهارت است و هرگز چنين وصيتي از
امام معصوم صادر نميشود.
ثانياً، متن وصيت حضرت موسي بن جعفر غير از آن چيزي است كه يعقوبي ادّعا
دارد. براي قضاوت در اين زمينه، ابتدا متن وصيت حضرت را مرور ميكنيم.
ابراهيم بن عبدالله از موسي بن جعفر(ع) نقل كرده كه آن حضرت جمعي را مانند
اسحاق بن جعفر، ابراهيم بن محمد و جعفر بن صالح و ... را بر وصيت خود شاهد
گرفت و فرمود: اُشْهِدُ هُمْ اَنّ هَذِهِ وَصِيَّتي ... اَوصَيْتُ بها
اِلي عَلَيٍٍّ اِبْني ... و اِنْ اَرادَ رَجَلٌ مِنْهَم اَنْ يُزَوِّجَ
أختَهُ فَلَيْسَ لَهُ اَنْ يُزَوِّجَها الاّ بِاِذْنِهِ وَ اَمْرِهِ ...
وَ لا يُزَوِّجَ بَناتي اَحَدٌ مِنْ اِخْوتِهِنَّ وَ مِنْ اُمّهاتِهِنَّ
وَ لا سُلْطانٌ وَ لا عَمِلَ لَهُنّ اِلاّ بِرأيِهِ وَ مَشْوَرتهِ ،
فَاِنْ فَعْلُوا ذلِكَ فَقَدْ خالَفُوا الله تَعالي وَ رَسُولَهُ (ص) وَ
حادُّوهُ في مُلْكِهِ وَ هُوَ اَعْرَفُ بِمنالحِ قَوْمِهِ اِنْ اَرادَ
اَنْ يَزَوِّجَ زَوَّجَ، وَ اِنْ اَرادَ اَنْ يَتْرَكَ تَرَكَ...[11]؛
شاهد ميگيرم آنها را كه اين وصيّت من است كه به فرزندم علي وصيت
كردهام... (از جمله وصيتم اين است) اگر مردي از شما خواست خواهرش را شوهر
دهد، اين حق را ندارد، مگر با اجازه و فرمان او (علي) و نه دختران من (حق
دارند) كه يكي از خواهران خود را شوهر دهند و يا مادران آنها و نه سلطاني،
و نه كاري براي آنها انجام دهد، مگر اينكه با نظر و مشورت او (علي) باشد.
اگر بدون اجازه او به چنين كاري اقدام كنند، به راستي با خدا و رسولش
مخالفت و در سلطنت او منازعه كردهاند و او (حضرت رضا) به مصالح قومش در
امر ازدواج آگاهتر است. اگر خواست به كسي شوهر دهد، شوهر ميدهد و اگر
خواست رد كند، رد ميكند.
در اين وصيتنامه، حضرت موسي بن جعفر(ع) با صراحت به فرزندان اعلام
ميدارد كه حجّت خدا بعد از او علي بن موسي(ع) است و خواهران بايد در هر
كاري از جمله مسئله ازدواج از او اطاعت كنند و هر فردي را كه علي بن موسي
مناسب ديد، آنان با او ازدواج كنند؛ چرا كه آن حضرت به مسائل ازدواج
آگاهتر و به وضعيت بستگان آشنايان آشناتر است. در اينجا هرگز سخن از ترك
ازدواج دختران موسي بن جعفر و خواهران حضرت رضا(ع) نيست؛ سخن در اين است
كه بر ازدواج آنان حضرت رضا(ع) بايد نظارت داشته باشد.
بنابراين نظريه يعقوبي بياساسي است و نميتوان بر آن اعتماد كرد و به
همين جهت، برخي محققين صريحاً سخن يعقوبي را مجعول و بي اساس
دانستهاند.[12]
نظريه دوم اين است كه دختران حضرت موسي بن جعفر مخصوصاً فاطمه معصومه(س)
از نظر كمال علمي و معنوي در حد بالايي قرار داشتند و كسي همسنگ و همسر
آنها پيدا نميشد و يكي از اموري كه در تزويج دختر مورد توجه قرار
ميگيرد، هم كفو بودن است.
اين نظريه نيز نميتواند قابل تأييد باشد؛ زيرا اولاً سيرة ائمه اطهار اين
نبوده كه دختران خود را به جهت پيدا نشدن همسنگ در خانه نگه دارند و مانع
ازدواج آنان شوند، بلكه آنان، هم در قول، و هم در عمل خود، مؤمن و مؤمنه
ركفو يكديگر ميدانستند. از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
هر گاه كسي به خواستگاري دختر شما آمد كه دينداري و امانتداري او را
ميپسنديد (هر چند در حد دختر شما نباشد) شوهر دهيد و اگر شوهر ندهيد، در
زمين فتنه و فساد بزرگ بر پا ميشود.[13]
ثانياً، در عصر امام كاظم(ع) جوانان شايستهاي از تبار امام حسن مجتبي(ع)
و حضرت سيدالشهدا(ع) و نيز در ميان شيعيان افرادي وجود داشتند كه
ميتوانستند همسران مناسب براي آنان باشند.
احتمال و نظريه سوم آن است كه اختناق هارون الرشيد و وجود خفقان در آن
دوران، چنان شديد بود كه حتي كسي جرئت نداشت براي پرسيدن مسائل شرعي به در
خانه موسي بن جعفر(ع) مراجعه كند، تا چه رسد به اينكه به عنوان داماد آن
حضرت رفت و آمد دائمي با خانواده موسي بن جعفر(ع) داشته باشد؛ چرا كه همين
ارتباط نسبي زمينهاي را فراهم ميساخت تا هارون به اذيت و آزار او
بپردازد. البته با اينكه هارون در مواردي تظاهر به دينداري ميكرد، ولي
ستمگري بيرحم بود. يكي از مورّخين ميگويد:هارون هنگام شنيدن وعظ از همه
بيشتر اشك ميريخت و در هنگام خشم و تندي از همه ظالمتر بود.[14] و همين
مرد دو هزار كنيز داشت كه سيصد نفر آنان مخصوص آواز خواني و رقص و خنياگري
بودند.[15]
شيعيان در عصر خلافت هارون در تنگنا و فشار قرار داشتند و كساني چون علي
بن يقطين در تقيه به سر ميبردند و كوچكترين حركاتشان زير نظر بود. نمونه
بارز آن داستان لباسي است كه هارون به علي بن يقطين داد. اين لباس ويژه
خلفا بود و علي بن يقطين آن را به موسي بن جعفر(ع) اهدا كرد. حضرت آن را
قبول نكرد و فرمود: اين لباس را نگهدار و از دست مده؛ زيرا در حادثهاي كه
برايت پيش ميآيد، به كار ميآيد.
چندي بعد يكي از خدمتگزاران علي بن يقطين، نزد هارون شكايت كرد و گفت :
لباس مخصوص را به موسي بن جعفر اهدا كرده است. هارون بلافاصله او را احضار
كرد و از لباس پرسش كرد. او گفت: آن را در بقچهاي نگه داشتهام. هارون
دستور دارد تا فوراًَ آن را بياورد. وقتي كه نگاهش به لباس افتاد، گفت:
بعد از اين هرگز سخن سعايت كنندهاي را درباره تو باور نخواهم كرد.[16]
اين گونه قضايا نشان ميدهد كه ارتباط موسي بن جعفر(ع) كنترل ميشد و از
طرفي زنداني شدن امام نيز، انگيزه خواستگاري از دختران آن حضرت را كاهش
ميداد. بعد از شهات امام وحشت بيشتري بر مردم حاكم شد و حضرت رضا(ع) نيز
تحت نظر قرارگرفت. در زمان مأمون آن حضرت به خراسان احضار شد و بعد از يك
سال، حضرت معصومه(س) و جعمعي از برادران او به خراسان حركت كردند، اما در
راه، حضرت معصومه(س) پيش از ديدن برادر، دار فاني را وداع كرد و امر
ازدواج او هم تحقق نيافت.
بنابراين راز عدم ازدواج حضرت معصومه و خواهران او را نه در وصيت پدر بايد
جستجو كرد و نه در نبود همسر متناسب و هم كفو، علت آن، وجود اختناق شديد
هاروني و مأموني بود كه باعث شد احدي جرئت نكند به راحتي به خانه موسي بن
جعفر و بعد از او فرزندش رفت و آمد داشته باشد و داماد آن خانواده گردد.
از طرف ديگر، زنداني شدن حضرت موسي بن جعفر(ع) و سرانجام شهادت او، و
احضار شدن حضرت رضا(ع) به خراسان و دورافتادن از خواهران، مزيد بر اين علت
بود.
حسن ختام
سخن را با معرّفي برخي كتب درباره زندگاني كريمة اهل بيت حضرت معصومه(س) به پايان ميبريم:
پي نوشت :
[1] . من لا يحضره الخطيب، ج 4، ص 461، به نقل از بارگاه فاطمه معصومه، سيد جعفر عظيمي، ص30.
[2] . بارگاه فاطمه معصومه، سيد جعفر عظيمي، ص31؛ كريمه اهل بيت، ص174.
[3] . الحياة السياسيه للامام رضا، سيد جعفر مرتضي عاملي، ص 428.
[4] . بحارالانوار ، ج 48، ص 290؛ تاريخ قم ، ص 213.
[5] . نور / 32.
[6] . بحارالانوار، دارالكتب الاسلاميه، ج 103، ص 220، حديث 23؛ منتخب ميزان الحكمه، محمدي ري شهري، دارالحديث، ص233، حديث 2774.
[7] . بحارالانوار، دارالكتب الاسلاميه، ج 103، ص219 ، حديث 13.
[8] .همان.
[9] . منتخب ميزان الحكمه، ص 233؛ كنزالعمال، متقي هندي، روايت 44448.
[10] . تاريخ يعقوبي، احمد بن ابي يعقوب (ابن واضح)، وزارت فرهنگ و آموزش عالي ، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، ج 2، ص 421.
[11] . بحارالانوار، داراحياء التراث العربي، ج 48، ص276 ـ 280؛ عيون
الاخبار، ج 1، ص 26؛ عوالم، ج 21، ص 475؛ اصول كافي، ج 1، ص 317.
[12] . ر. ك : حياة الامام موسي بن جعفر، قرشي، ج 2، ص497.
[13] . منتخب ميزان الحكمه، ص234؛ بحارالانوار، دارالكتب الاسلاميه، ج 103، ص237، حديث25.
[14] . الاغاني، ابوالفرج اصفهاني، بيروت، دار احياء التراث العربي، ج5، ص241.
[15] . تاريخ تمدن اسلام، جرجي زيدان، ترجمه علي جواهر كلام، مؤسسه اميركبير، ص162.
[16] . الارشاد، شيخ مفيد، بصيرتي قم، ص 293؛ شبلنجي ، نورالانوار، ص 150، با اختصار.
[17] . ر.ك: بارگاه فاطمه معصومه، همان، ص 219ـ229.
نويسنده: سيد جواد حسيني
1. وصيّت موسي بن جعفر(ع)
2. همتا نداشتن
3. اختناق هاروني
1. احوالات حضرت معصومه،محمد حسين مفلس، مخطوط.
2. انوار المشعشعين، شيخ محمد علي بن حسن كاتوزيان تهراني، 1327 هجري، 243صفحه.
3. بارگاه حضرت معصومه، بيژن سعادت، چاپ 1977، فلورانس ايتاليا.
4. بارگاه حضرت معصومه، نشريه شهرداري قم، 73 صفحه.
5. بدر فروزان، عباس فيض، 1364 هجري، قم، 452 صفحه.
6. تاريخ مشاهير و قبور واقعه در بلدة قم، افضل الملك، 1348 هجري، 72 صفحه.
7. التحفة الفاطمية الموسويه، محمدعلي كچوئي قمي، 1320هجري.
8. تربت پاكان، سيد حسين مدرسي طباطبائي، 1355، دو جلد، 1238صفحه.
9. تعزيه حضرت معصومه، صادق همايوني، مجله كاوه شماره 41 و 42، 1352، مونيخ.
10.چكامه، عباسخان افشار متخلص به پريشان، موجود در كتابخانه آستانه.
11.حيات حضرت معصومه قم، سيد حيدر مهدي، 1983، حيدرآباد، 100صفحه.
12.حيات الست، شيخ مهدي منصوري، م 1406، چاپ 1380 ه، قم.
13.زندگاني حضرت معصومه، محمد شيرين كلام، چاپ قم.
14.فاطمه بنت الامام موسي الكاظم، محمد هادي اميني، 1405ه، قم، 160صفحه.
15.فاطمه بنت الامام موسي بن جعفر، سيد محمد باقر ابطحي، 1409ه.
16.معصومه قم، سيد تقي طباطبائي قمي، 1365، 48 صفحه.
17.وديعة آل محمد فاطمه معصومه، محمد صادق انصاري، 1414ه، قم.
18.وسيلة المعصوميّه، ميرابوطالب مشهور به سيد بيوك واعظ تبريزي، 106صفحه.
19.زندگاني حضرت معصومه و تاريخ قم، سيد مهدي صحفي، 1390ه، قم، 132صفحه.
20.بارگاه حضرت معصومه تجليگاه فاطمه زهرا3، سيد جعفر مير عظيمي، انتشارات مشهور، 229صفحه.
21.تاريخچة قم و حضرت معصومه، محمد محمدي اشتهاردي، 96صفحه.
22.حضرت معصومه و شهر قم، محمد حكيمي، 1365 مشهد، 135صفحه.
23.در حريم حضرت معصومه، علي اكبر مهديپور، 1415، قم.
24.زندگينامة حضرت معصومه، محمد محمدي اشتهاردي، 1350، 218صفحه.
25.چهل حديث قم و حضرت معصومه، محمود شريفي، نشر معروف، 13صفحه.
26.كريمه اهل بيت، علي اكبر مهديپور، 1415ه، 536صفحه.[17]
27.نگين قم، جواد محدثي، 1380ش، 80صفحه.
مسابقه همراه با پيامبر اعظم (ص)
نگارش یافته توسط Administrator
26 اسفند 1387 ساعت 18:35
به نام خدا
فرهنگسراي قرآن با همكاري فرهنگسراي خاتم به مناسبت هفته وحدت برگزار ميكند:
مسابقه فرهنگي همراه با پيامبر اعظم (ص) به مناسبت ولادت حضرت رسول
اكرم (17 ربيعالاول) و هفته وحدت
"راز اصلي عبوديت پيامبر (ص) در مقابل خدا اين است، هيچ قدرتي را در مقابل
خدا به حساب نياوردن، از او واهمه كردن، اراده خدا را به خاطر اهواي ديگران قطع
نكردن، جامعه ما با درس گرفتن از اخلاق نبوي، بايد به يك جامعه اسلامي منقلب شود.
انقلاب براي اين نيست كه كساني بروند و كساني ديگر بيايند، انقلاب براي اين است كه
ارزشها در جامعه تغيير كند؛ اعتبار و ارزش انسان به عبوديت خدا باشد، انسان بنده
خدا باشد، براي خدا كار كند، از خدا بترسد، از غير خدا نترسد... و كمر به اصلاح
مفاسد جهاني و بشريت ببندد و از خود شروع كند؛ هركدام ما [بايد] از خودمان شروع
كنيم. پروردگارا! ما را شايسته نام امت پيامبر (ص) قرار بده."
«مقام معظم رهبري»
چهل سال قبل از بعثت، جهان مملو از سياهي شرك و خرافه پرستي با قدوم مبارك
نبي اكرم (ص) بر پهنه هستي روشن شد. اين واقعه در 570 سال بعد از ميلاد مسيح رخ
داد. «روز ولادت آن حضرت يعني 17 ربيع الاول (سال عامالفيل) اتفاقاتي شگرف و عجيب
رخ داد از جمله اتفاقات اين بود كه ايوان كسري لرزيد و چهارده كنگره آن فروريخت،
آتشكده فارس نيز به يك دفعه خاموش شد با آن كه هزار سال خاموش نشده بود».
براستي سپاس خداي را كه همه چيز را آفريد و آفرينش هر چيز را نيكو و
منظم ساخت و پيامبر صلي الله عليه و آله را به بهترين ادب، مودب كرد و اوصاف و
اخلاق او را پاك و پاكيزه قرار داد سپس او را برگزيده، حبيب خود گردانيد و هر كه
را خواست تهذيب كند، توفيق پيروي از آن حضرت را به او داد و هر كه را اراده فرمود
تا محبوب خود گرداند ، وادار به خو گرفتن به اخلاق او كرد.
پيامبر نيز در پيشگاه خداوند بسيار متواضع و فروتن بود و همواره از درگاه
حق تعالي درخواست داشت كه او را به آداب نيكو و اخلاق پسنديده بيارايد، از اين رو
در دعايش چنين گفت: «اللهم حسن خلقي و خلقي» خداي تعالي نيز دعاي آن حضرت را
مستجاب كرد و در وفاي به وعده اي كه فرموده ، بيان داشته است «ادعوني استجب لكم»
مومن /60. خداوند قرآن را بر او نازل كرد و بدان وسيله او را ادب آموخت. پس معيار
خلق و خوي آن حضرت قرآن است، همانند آيات ذيل:
«خذ العفو و امر بالمعروف و اعرض عن الجاهلين. با آنها مدارا كن و عذرشان
را بپذير و به نيكيها دعوت نما و از جاهلان رو برگردان» اعراف /99.
«ان الله يامر بالعدل و الاحسان ... خداوند به عدل و احسان فرمان مي
دهد» نحل/90.
«واصبر و ما صبرك الا بالله» صبر كن و صبر تو فقط براي خدا و به توفيق خدا
باشد. نحل /127.
«واصبر علي ما اصابك ان ذلك من عزم الامور» و در برابر مصايبي كه به تو
ميرسد با استقامت و شكيبا باش كه اين(صبر و تحمل در راه تربيت و هدايت خلق)
نشانه اي از عزم ثابت در امور عالم است. لقمان /17.
«لمن صبر و غفر ان ذلك لمن عزم الامور» كساني كه شكيبايي و عفو كنند،
براستي اين از كارهاي پر ارزش است. شوري /43.
«فاعف عنهم و اصفح ان الله يحب المحسنين» از آنها درگذر و صرف نظر كن كه
خداوند نيكوكاران را دوست ميدارد. مائده /13.
«وليعفوا و ليصفحوا الا تحبون ان يغفر الله لكم» آنها بايد عفو كنند و صرف
نظر نمايند، آيا دوست نميداريد خداوند شما را ببخشد؟. نور /22.
«ادفع بالتي هي احسن فاذالذي بينك و بينه عداوﺓ كانه ولي حميم» بدي را با
نيكي دفع كن، تا دشمنان سرسخت تو همچون دوستان صميمي و گرم شوند. فصلت /34.
«والكاظمين الغيظ و العافين عن الناس» خشم خود را فرو ميبرند و از
خطاي مردم ميگذرند. آلعمران /134.
«اجتنبوا كثيراً من الظن ان بعض الظن اثم و لا تجسسوا و لا يغتب بعضكم
بعضا» اي كساني كه ايمان آوردهايد از بسياري از گمانها بپرهيزيد چرا كه بعضي از
گمانها گناه است، و هرگز در كار ديگران تجسس نكنيد و هيچ يك از شما ديگري را غيبت
نكنيد. حجرات /12.
بيشك چنان چه بيان گرديد (گفته شد) سيرت پيامبر نشات گرفته از احكام وحي
است و همين طور كه پيامبر به مصداق «لا ينطق عن الهوي» سخني از روي هوي و هوس
نگفته است، عملي را غير از آن چه خداوند آن را به او فرمان داده انجام نداده است.
از اين رو (سيرت پيامبر اعظم (ص)) به صورتي مضبوط است كه در اجزا آن هرگز
ناهماهنگي راه ندارد. سيرت او مانند قرآن مجيد است كه خداوند درباره آن ميفرمايد:
«و لو كان من عند غيرالله لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً» سوره نساء آيه 82 اگر جز از
نزد خدا ميبود هر آينه در آن دگرگوني بسيار يافته بودند.
سيرت پيامبر اعظم (ص) در همه گفتار و كردار و سكوتش اجزا متناسب و هماهنگ
يك كلاند و سازنده آن كلاند در حالي كه آن كل مصدر و منبع آنهاست. كلي كه خاتم
النبيين است و براي هدايت خلق تا پايان جهان خودكفا است و بزرگترين دليل خاتمين
او، خودكفا بودن اجزا همين كلاند. آري سيرت پيامبر اسلام چنان روشن و ملموس و
هماهنگ است كه گويي نه در چهارده قرن قبل بلكه در همين قرن واقع شده است. با اين
همه فهم سيرت او سهل و آسان نيست بلكه سهل و ممتنع است زيرا داراي همه ابعادي است
كه در انسان بودن انسان دخالت دارد. سرلشكر «بودلي انلگيسي» در كتاب الرسول ميگويد:
اگر محمد (ص) در قرن بيستم بود نظرات او به شكل عاليترين نظرات، منطبق بر مصالح
بشريت پذيرفته ميشد و به تحقيق پيشواي متفكران قرن بود.
سيره فردي و اخلاقي پيامبر اعظم (ص)
از جمله اصولي كه از سيره اخلاق فردي پيامبر اعظم (ص) ميتوان بهره جست
عبارتند از: 1- اصل حفظ حدود الله (حدود جمع حد به معني فاصله و مرز بين دو چيز
است؛ چه حد دو شيء باشد يا حد بين اعمال و رفتار و يا قوانين ،و در بحث حفظ حدود
الله ،منظور حفظ حقوق و رعايت حرمت هاست و پيامبر اعظم (ص) نيز به عنوان حافظ حدود
الهي روشنگر راه انسانهاست.) 2– اصل اعتدال(خير الامور ﺃوسطها:بهترين كارها حد وسط
آن هاست.) 3– اصل ساده زيستي 4– اصل تفكر و تدبر 5– اصل استقلال 6– اصل عدم تكلف
(دوري از رياكاري و ظاهر سازي)7- اصل نظم و انضباط 8- اصل رعايت بهداشت (نفي
پرخوري، مصرف گوشت نيم پخته، نفي خوردن غذاي داغ، نفي آشاميدن يكباره آب، تنظيم
وقت خوردن غذا، رعايت بهداشت دهان و دندان، توصيه به خلال كردن دندانها، اهميت
استعمال بوي خوش و عطر، استفاده از لباس نظيف و زيبا، بهداشت بدن، دفع زباله، درخت
كاري) 9- اصل تكريم (تكريم والدين، تكريم عالم، تكريم ريش سفيد، تكريم به يتيم،
تكريم برادران ديني) 10- اصل سازش ناپذيري با ظالمان 11- اصل رعايت مساوات (مساوات
در برابر قانون، مساوات در تصدي امور و انجام دادن مسئوليتها، مساوات در تحصيل
علم) 12- اصل مشورت پذيري 13- اصل دوستي و مودت (نحوه گزينش دوست،حفظ صفاي دوستي،
داشتن پاداش نزد خداوند، احوال پرسي مداوم از دوستان، دادن هديه به يكديگر، حمايت
از دوستان، برآورد حاجت دوستان، اندرز دوستان، خوب گوش دادن به سخن دوست، مداومت
بر دوستي) از ويژگيهاي ديگر پيامبر شامل پيش قدم بودن در سلام دادن، حسن خلق، مردمداري،
ميهمان داري و ميهمان نوازي، رعايت حقوق همسايگان، عيادت بيمار، گره گشايي، صدقهدادن،
ابراز علاقه به خانواده و اطرافيان، مدارا كردن با مردم، احترام به سالمندان،
زيارت مؤمن، شوخ طبعي و...
سيره اجتماعي پيامبر اعظم (ص)
سيره اجتماعي پيامبر اعظم (ص) در موارد ذيل نمود داشته است:
1- رعايت حقوق اجتماعي در معاشرت 2- رعايت عدالت اجتماعي 3- بستن پيمان
اخوت 4- رعايت حقوق مؤمنين 5- رازدار بودن نسبت به مسائل 6- چشمپوشي از لغزش
ديگران 7- مسرور بودن مؤمنان 8- رعايت انصاف در رفتار 9- اصلاح ذات البين(آشتي
دادن مسلمين) 10- نفي خودپسندي 11- صله رحم 12- رفق و مدارا با مردم 13- عدم
چاپلوسي 14- عدم ياري ستمگران 15- دوري از استرحام 16- عدم مداهنه (روي گرداني از
حق، سازش با باطل)
در دوران كنوني كه شاهد اوجگيري تفكر انقلاب فرهنگي اسلامي و درخشش اسلام
ناب محمدي در سراسر جهان هستيم و عرصه هاي جديدي براي تعميم وبسط نداي انبياء و
تعاليم آسماني گشوده شده و جهان معاصر بيش از هر زمان تشنه پيام دلانگيز وحي و
چشم به راه پرتوي نو از خورشيد معنويت است. شناخت عميقتر شخصيت جهاني خاتم
پيامبران حضرت محمد(ص) و معرفي او به عنوان اسوه انسان معاصر اهميتي دو چندان مييابد.
يكي از مؤثرترين شيوه1هاي تبليغي قرآن، چهره پردازي و ارايه اسوه هاي
حسنه اي است كه هر يك فرد اعلا و مصداق اتم ارزشهاي الهي مي باشند مانند حضرت نوح
(ع) اسوه استقامت در تبليغ، شعيب (ع) اسوه اصلاحگري اقتصادي و ذوالقرنين اسوه
زمامداري و ... از اينرو در اين مقاله طبق سنّت قرآني بر آن هستيم كه به اسوه بودن
پيامبر اعظم (ص) براي انسان معاصر بپردازيم.
وقتي پيامبر اسلام به عنوان اسوه انسان معاصر مطرح مي شود به اين معنا است
كه صفات و خصوصيات ارزشمندي در وجود پيامبر اسلام است كه الگو و اسوه حسنه اي براي
انسان معاصر به حساب ميآيد. از اين رو بايد صفات و خصوصيات ارزشمندي را كه در
وجود پيامبر اسلام به عنوان الگو و اسوه انسان معاصر مطرح است را شناخته و
آنها را سرلوحه زندگي خود قرار دهيم. پيامبر گرامي اسلام كه مصداق انسان كامل مي
باشد از ويژگيها و خصوصيات ارزشمندي در زندگي فردي واجتماعي وسياسي برخور
دار است كه بايد آنها را الگوي خود قرار دهيم.
پيامبر اعظم(ص) اسوه تمام عيار همه جانبه
با جستجو در آيات و روايات وتفاسير وسيره انبياء چنين به نظر مي رسد كه جز
شخصيت با فضيلت و وجود پر بركت حضرت ختمي مرتبت محمد بن عبدالله(ص) اسوه تمام عيار
ديگري در عالم انساني ودر قلمرو قرآن يافت نميشود. تنها اوست كه تمام فضايل
اخلاقي، معنوي وتبليغي ومناصب الهي را درخود گرد آورده و خاتم پيامبران
وجامع شرايع و اديان و اسوة اسوه هاي قرآن گرديده«لَقَدكانّ لَكُمفي رسول الله اُسوة حَسنة لِمَن كانَ
يَرجواالله و اليَوم الاخر» احزاب/21 "به تحقيق براي شما در وجود رسول خدا
سرمشق نيكويي است براي هركس كه به خدا و روز قيامت اميدوار باشد." علاوه بر
آيه فوق كه آن حضرت را شايسته تأسي و پيروي همگان در همه جنبه ها قلمداد مي كند.
آيات متعدد ديگر نيز مبين اين معني است: او تنها اسوه اي است كه اخلاق سترگ به او
ارزاني شده است. «ربك لعلي خلق عظيم» قلم / 4
تنها اوست كه رسالتش را جملگي رسولان به ويژه اولوالعزم، بشارت داده
اند، تنها اوست كه رحمت مطلق براي عالميان معرفي شده است « و ما ارسلناك الا
رحمة للعالمين»انبياء، آيه 107
امير مؤمنان حضرت علي(ع) در عظمت مقام رسول خدا (ص) به عنوان مقتداي مطلق
بشريت سخنان رسايي دارد: «و لقد كان في رسول الله كاف لك في الاسوه سيد رضي، نهج
البلاغه، صحبي صالح، خطبه 16، ص 226و به راستي در رسول خدا براي تو سرمشق كافي
وجود دارد.
پيامبر گرامي اسلام به عنوان يك مصداق حقيقي انسان كامل الگوي تمام عيار و
مطمئني براي جامعه بشري است، و ضرورتاً همه انسان ها از اين مقتداي شايسته تأسي
جسته و در صدد باشند تا صفات و خصوصيات و سيرة اجتماعي و اخلاقي او را خوب بشناسند
و به آن عمل كنند. چنانچه حضرت علي(ع) مي فرمايد: « فتأسي متأسٍ بنبيه و اقتصّ
اثره و ولجّ مولجه و إلا فلا يأمن الهلكة»(همان منبع) پس بايد پيروان از پيامبر
تبعيت كنند و در پي او ره سپرند و هر جا داخل شد داخل شوند وگرنه از نابودي د
رامان نخواهند بود. اما آنگاه كه از رسولان ديگر چون موسي، عيسي و داود سخن مي
گويد بر اسوه بودن آنان در زمينه هاي خاص و محدود اشعار دارد.
نتيجه:
اسوه بودن پيامبر گرامي اسلام به اين معنا است كه در وجود او صفات و خصوصيات
نيك و پسنديده است كه ما بايد به آنها تأسي جسته و به آنها عمل كنيم و با توجه به
تقسيمات اسوه ها در قرآن پيامبر گرامي اسلام يك اسوه تمام عيار و همه جانبه است.
يعني در همه ابعاد او، مقتدا ، اسوه ي نيكو و يك الگوي خطا ناپذير است.
با تمام اوصافي كه از وجود ارزشمند خاتم النبييين بيان گرديد شايسته است
كه ايشان را آن چنان كه در قرآن كريم بيان گرديده است به عنوان الگوو اسوه تمام
عيار همه جانبه پيش رويمان قرار دهيم.
در خاتمه اميدواريم اين بضاعت اندك از درياي بيكران معارف الهي و امواج
خروشان از تربيت معنوي مورد قبول پيامبر اعظم (ص) قرار گيرد و به يمن وجود ذريه
صالحش حضرت بقيه الله الاعظم همگان توفيق عمل به سيره حضرتش را پيدا كنيم.
جملاتي از رسول گرامي اسلام:
پروردگار همه يكي است و پدر همه يكي. همه فرزند آدميد و آدم از خاك است
گراميترين شما نزد خداوند پرهيزكارترين شماست.
رهنماي به كار نيك خودكننده آن كار است.
بدترين مردم كسي است كه گناه را نبخشد و از لغزش چشم نپوشد و باز از او
بدتر كسي است كه مردم از گزند او در امان و به نيكي او اميدوار نباشند.
از نشر دانش نميتوان جلوگيري نمود.
مؤمن همواره در جستجوي حكمت است.
نميتوان همه را به مال راضي كرد اما به حسن خلق ميتوان.
هر چه فرزند آدم پيرتر ميشود دو صفت در او جوانتر ميگردد: حرص و آرزو
بشنو از گل
كيست احمـد ماهتابي از مني
از رخ او بر دو عالم روشنا
غنچه هاي رسته از دامان او
كرده مر دستان امت را حنا
بوستاني از حيا چشمــــــان او
صبح افتاده است از مژگان او
آسمان جاري زسرو قامـــتش
بحر ايزد از سر انگشــتان او
آفتاب از خانه او پا شــــــــــده
از شكوهش كهكشان بر پا شده
آسما جاري ز سرو قامـــــتش
بحر ايزد از سر انگشـــتان او
در كلامش ميوه هاي از عــــــد ن
در نگاهش چشمه اي از ياسمـــــن
خوداگر در كوچه هاي يثرب است
عشق او افكنده آتش در قـــــــــرن
كيست احمد فاتح كون و مــكان
تكسواري از زمين در آسمـــان
از بهاري رسته بردامان اوست
امتدادي سبز در ذهــن زمـــان
آنكه چشمش را به ديناري ندوخت
سوخت اما از بـراي خود نسوخت
سوخت اندر آتش اهريمنــــــــــان
تا چراغي بهر مـردم بر فروخـت
بشنو از گل چهـره خندان او
بشـنو از آئيـــــنه ها باران او
گوش كن آواز جبــريل امين
از ميان مصحف وقـــرآن او
مي وزد از نام او عطـر ســــلام
بوي فردوس است او را در كلام
سيره ي گل ها بود آئيــــــــن او
عشق آيد از مزارش در مشـــام
محمد عارف رضايي
پيامبر اعظم (ص)از ديدگاه مشاهير جهاني
پرفسور ويل دورانت
مورخ و نويسنده ي آمريكايي(1885- 1981) كه ميليونها نفر در جهان آثار او
را مطالعه مي كنند در رابطه با شخصيت بزرگ پيامبر بزرگوار اسلام چنين اظهار نظرميكند:
«اگر به ميزان اثر اين مرد بزرگ در مردم بسنجيم بايد بگوئيم كه حضرت
محمد(ص) از بزرگترين بزرگان تاريخ انساني است. وي درصدد بود سطح معلومات و اخلاق
قومي را كه از فرط گرماي هوا و خشكي صحرا به تاريكي توحش افتاده بودند، اوج دهد در
اين زمينه توفيقي يافت كه از توفيقات تمام مصلحان جهان بيشتر بود كمتر كسي را جز
او مي توان يافت كه همه ي آرزوهاي خود را در راه دين انجام داده باشد، زيرا به دين
اعتقاد داشت. محمد(ص) از قبايل بت پرست و پراكنده در صحرا امتي واحد به وجود آورد.
برتر و بالاتر از دين يهود و دين مسيح و دين قديم عربستان آئيني ساده و ديني روشن
و نيرومند با معنوياتي كه اساس آن شجاعت و منفعت قومي بود پديد آورد، كه در طي يك
نسل در يكصد معركه ي نظامي پيروز شد و در مدت يك قرن يك امپراتوري عظيم و پهناور
به وجود آورد و در روزگار ما نيروي مهمي است كه بر يك نيمه ي جهان نفوذ دارد.»
آنيه بسانت
غيرممكن است كسي زندگي و شخصيت پيامبر بزرگ را مطالعه كند و او را تكريم
نكند. كسي كه يكي از بزرگترين پيامبران خداست... من هر چه زندگي پيامبر را بيشتر
مطالعه مي كنم ، احساس تمجيد و تكريم من نسبت به او شكل جديدتري مي گيرد و احساس
جديدي از بزرگي اين استاد بزرگ عرب به من دست مي دهد.
ادوارد گيبن
بزرگترين مورخ انگلستان در قرن 18 ميلادي نويسندۀ مشهور تاريخ سقوط
امپراتوري روم درباره ي قرآن چنين مي نويسد:«از اقيانوس اطلس تا كنار رود گنگ (در
هندوستان) قرآن نه فقط قانون فقهي شناخته شده است بلكه قانون اساسي شامل رويه ي
قضايي نظامات مدني و جزايي حاوي قوانيني است كه تمام عمليات و امور مالي بشر را
اداره مي كند و همۀ اين امور كه به موجب احكام ثابت ولايتغيري انجام مي شود ناشي
از اراده ي خداست. به عبارت ديگر قرآن دستور عمومي و قانون اساسي مسلمين و دستوري
است شامل مجموعه ي قوانين ديني، اجتماعي، مدني، نظامي، قضايي، جنايي، جزايي و
همچنين مجموعه قوانين از تكاليف زندگي روزانه تا تشريفات ديني اعم از تزكيه ي نفس
تا حفظ بدن و بهداشت و از حقوق عمومي تا حقوق فردي تا منافع عمومي و از اخلاقيات
تا جنايات و از عذاب و مكافات اين جهان تا عذاب و مكافات جهان آينده همه را در بر
دارد».
شرايط شرکت در مسابقه
1. جواب مسابقه ازطريق sms به
شماره 100001348 در پنج رقم ارسال گردد بهطوريکه رقم اول از چپ جواب سوال اول
خواهد بود.
2. مهلت ارسال جواب از17 ربيع الاول تا پايان فروردين 88 مي باشد.
3. به نفرات برگزيده جوايز ارزنده اي از جمله سکه بهار آزادي و کمک هزينه ي
سفر به مشهد مقدس اهدا خواهد شد.
پاسخنامه مسابقه فرهنگي همراه با پيامبر اعظم (ص)
الف) به كداميك از ويژگي هاي مهم اخلاقي انسان به طور مشترك در کدامين
سورها اشاره شده است؟ (برطبق متن)
1) عفو-مائده، شوري، فصلت
2) صبر-لقمان، شوري،نحل
3) مشورت نمودن- شوري، مائده، لقمان
ب) طبق آيهي 12 سوره ي حجرات انسان ها از چه اموري منع شدهاند؟
1) غيبت و خشم
2) گمان بد و تجسس در كار ديگران
3) گمان بد و خشم
ج) آيه لقد کان لکم في رسول الله اسوه حسنه لمن کان يرجوا الله و اليوم الاخر(سوره
احزاب)مبين چه چيزي مي باشد؟
1) رعايت حقوق مومنين از سوي پيامبر
2) رعايت حقوق محسنين از سوي پيامبر
3) شهيد پيامبر الگو واسوه تمام عيار
د) راز اصلي عبوديت پيامبر اعظم (ص) در مقابل خداوند چه بوده است؟
1) كمال فردي و اجتماعي ايشان
2) كمال ايشان در همه ي ابعاد وجودي
3) تقواي الهي
ح) سيرهي فردي و اجتماعي پيامبر چه چيزي را در ذهن ما تداعي ميكند؟
1) الگوي انسان فرشته خو
2) الگوي انسان كامل
3) الگوي انسان معصوم
امام رضا(ع) ؛ خورشید پرفروز ایران زمین
نگارش یافته توسط Administrator
08 اسفند 1387 ساعت 14:34
شيعه: مسیر تاریخی امام رضا(ع)برای رسیدن به خراسان اگرچه سخت و
جانگداز بود و شهادت آن حضرت را در پی داشت، اما خراسان را به کعبه دلهای عاشقان و
امامت ولایت در ایران اسلامی تبدیل کرد .
القائم نيوز به نقل از مهر: مسیری که مأمون تأکید داشت حضرت رضا(ع) از آن عبور کند یکی از راههای متداول آن
زمان بود و آن از مدینه به بصره و از طریق سوق الاهواز( اهواز) به فارس و سپس از
راه کویر و بیابان میان فارس و خراسان می گذشت و به مرو ختم می شد.
راه دیگری که در آن زمان متداول بود از مدینه به سمت کوفه و مدینة الاسلام
(بغداد) می رفت و سپس از آنجا به سمت ری، قم و خراسان و بالاخره به مرو منتهی می
شد.
کوفه و قم مرکز تجمع شیعیان در آغاز قرن سوم اسلامی بود و عبور امام رضا از این
دو شهر می توانست به قدرتمندی شیعیان این نواحی و شورش احتمالی آنان بینجامد و شهر
سوم یعنی بغداد مرکز تجمع و قدرت عباسیان که از ولایت عهدی امام رضا خشمگین بودند
و آن را انتقال قدرت از آل عباس به آل علی قلمداد می کردند ، پس در هر دو صورت این
مسیر و انتخاب آن به زیان مأمون بود، لذا دلایل عقلی و منطقی علاوه بر دلایل و
مستندات تاریخی بر مسیر اول مرتبت است. از این رو مسیری که مامون برای انتقال امام
رضا از مدینه به مرو انتخاب کرده بود از دیدگاه جغرافیای طبیعی، اجتماعی، سیاسی و
مذهبی بسیار حساب شده و زیرکانه بود.
سفر امام رضا از مدینه تا مرو در 5 بخش قابل دسته بندی است: از مدینه تا
بصره، از بصره تا فارس، از فارس تا یزد، از یزد تا خراسان و امام در
خراسان.
از مدینه تا بصره
دو تن از ماموران مأمون
به نام های رجاء بن ضحاک و یاسرخادم به همراه نامه ایی مأمور انتقال امام از مدینه
به مقر حکومت وی بودند.
رجاء بن ضحاک و یاسرخادم به منزل امام رفتند و نامه مأمون را به حضرت تسلیم
کردند. امام با فرستادگان مأمون سخنی نگفت و با کراهت نامه را خواند و به ناچار
پیشنهاد مأمون را پذیرفت و آماده سفر شد و در اولین گام قبل از آغاز سفر به سوی
مرو، امام دست به اقداماتی زد که ماهیت پذیرش ولایتعهدی را آشکار ساخت.
امام رضا(ع) به واسطه وداع با مرقد مطهر رسول اکرم، تعیین جانشین و اعلام امامت
امام جواد(ع) و وداع با خانواده خویش نشان دادند که ولایتعهدی ظاهری آراسته و مجلل
بر چهره تبعید و نفی بلد است.
منابع اولیه و سایر تاریخهای معتبر آغاز حرکت امام رضا(ع) را از مدینه به سوی
بصره ذکر کرده اند. با این وجود برخی از منابع به خصوص تذکره های متأخر می نویسند:
حضرت ، ابتدا به مکه رفته و در این سفر امام جواد نیز همراه ایشان بوده است ، امام
با خانه خدا وداع کرده و سپس از مکه به سفر ادامه داده اند.
گزارش منابع مختلف درباره سفر امام رضا از مدینه به مکه سپس به بصره متناقض و
نامشخص است برخی امام جواد را همراه پدر بزرگوارشان در مکه دیده اند، برخی نامه ایی
از امام رضا در مکه دریافت داشته برای امام جواد به مدینه برده اند، اینگونه اقوال
از نامشخص و متناقص بودن سفر امام رضا به مکه حکایت دارد. به همین دلیل نمی توان
سفر امام رضا از مدینه به مکه و سپس به مرو را داری حجتهای آشکار تاریخی دانست و به
احتمال زیاد باید بر این باور بود که در سفر از مدینه به مرو امام رضا به مکه سفر
نکرده است.
از بصره تا فارس
از بصره تا سوق
الاهواز:
از دیار عرب(عراق) تا خوزستان دو راه وجود دارد،
یکی از بغداد به واسط و از واسط به خوزستان و راه دیگر از بصره به خوزستان که
کوتاهترین راه و فاصله میان ایران و عراق آن روز محسوب می شد.
راه بصره- اهواز در آن زمان 9 منزل و سی و شش فرسنگ بود ولی از نامهای قدیم
منازل این مسیر در نقشه های امروزین اثری نمانده از اینرو به سختی می توان مسیر
حرکت امام را مشخص کرد . امام رضا از بصره به اهواز حرکت کرد ولی از جزئیات مسیر
حرکت امام و منزلگاههایی که حضرت در آن توقف فرمود منابع گزارش دقیقی در اختیار
نیست .
با ورود امام رضا به اهواز، بیماری امام روی می دهد که منابع دلیل بیماری امام
را هوای بسیار گرم و مرطوب این شهر بیان می کنند، لذا می توان دریافت که سفر امام
در تابستان رخ داده است.
سه بقعه به نام امام رضا در شوشتر، دو بقعه به نام شاخراسون( شاه خراسان) در
دزفول و شوشتر و دو بقعه دیگر به نام های امام ضامن وجود دارد که بایستی با نظری
تقادانه به آن نگریست. " این بناها( یادبود امام رضا) که تعدادشان قریب به ده بنا
می رسد اگر چه از حیث کثرت، گذر امام رضا را در ایندو شهر قوت می بخشند اما به لحاظ
اعتبار، متزلزل و مبهم هستند. سه بقعه امام رضا دیمی در شوشتر که عوام آن را محل
توقف حضرت رضا می دانند برابر گفته شرف الدین شوشتری سندی ندارد... بقعه شاخراسون
در دزفول نیز... با ابهام روبروست.تاریخهای محلی، سفر امام به این دو شهر را تائید
نمی کنند. همچنین با توجه به نقشه و موقعیت جغرافیایی شوشتر و دزفول گذر حضرت رضا
را از این دو شهر دور از واقع به نظر می رسد چرا که امام بایستی راه رفته به شوشتر
را بازگشته و سپس به دزفول می رفتند که کار عقلانی نیست.
از اهواز تا فارس:
درباره ادامه مسیر
حرکت امام علی بن موسی الرضا به فارس منابع توضیحی نمی دهند که حضرت از کدام راه به
سمت فارس و از آنجا به خراسان عزیمت کرده است. و ما تنها از طریق اتصال نقاط
جغرافیایی روشن که در منابع ذکر شده می توانیم جزئیات مسیر حرکت حضرت و منازل بین
راه را به دست آوریم و یا حدس بزنیم زیرا مسیر راه خوزستان به فارس منحصر به یک راه
نیست.
از اهواز به فارس 24 منزل و در مجموع 102 فرسنگ راه بوده است. احتمال دارد حضرت
در سفر تاریخی خود به مرو از راه ارجان، رامهرمز گذشته باشد زیرا نسبت به ابتدا و
میانه این راه گزارشهایی از عبور آن حضرت وجود دارد . درباره خروج امام از اهواز
خبر دقیقی وجود دارد که امام از پل اربق یا اربک عبور کرده اند و این خود کلیدی
برای حل این معماست. در ادامه مسیر پل اربک " در شهر ارجان قدیم( بهبهان) قدمگاهی
است موسوم به قدمگاه امام رضا. وجود این قدمگاه در این مکان مسیر امام علی بن موسی
الرضا را روشن می کند.
منابع تاریخی اطلاع می دهند که امام رضا از اهواز و از طریق فارس و نه شهر شیراز
به سمت خراسان رفته اند. از ورود حضرت علی بن موسی الرضا به شیراز در منابع گزارش
موثقی ثبت نشده و در منابع محلی تاریخ این شهر هیچگاه قدمگاه و یا بنای یادبودی به
آن حضرت منسوب نیست.
از فارس تا یزد
ابن بلخی منازل شیراز به یزد را 9 منزل
و مسافت میان این دو شهر را 54 فرسنگ یاد کرده است. در آن روزگار یزد نه شهر مهمی
به قاعده امروز که از توابع شهر اصطخر بوده است. در این منطقه چند قدمگاه و بنای
یادبود امام رضا(ع) وجود دارد.
با توجه به تأکید منابع به عبور آن حضرت از راه کویر به سوی مرو، بر اعتبار این
قدمگاه ها افزوده می شود. ولی چنانکه گفته شد یزد در قرن دوم اسلامی نه یک شهر که
یک منطقه بیابانی بوده است لذا از عبور حضرت رضا از یزد در منابع اولیه به صراحت
نامی به میان نیامده و تنها به ذکر عبور آن حضرت از یک کویر و یا بیابان اشاره کرده
اند.
برخی بر این باورند که امام ر ضا طی مسیر وارد شهر قم شده و در منزل
یکی از اهالی این شهر منزل کرده اند که این مکان امروزه به مدرسه رضویه یا مأموریه
شهرت یافته است. ولی باید اذعان کرد که مأمون گذر امام از شهرهای محل تجمع شیعیان
را ممنوع کرده بود. لذا حضور امام در این شهر سند محکم ندارد از سوی دیگر در مورد
توقف حضرت در قم منابع تاریخ محلی نیز آن را تائید نمی کنند.
از یزد تا خراسان
شک نیست که تعیین خط مسیر دقیق سفر
امام رضا به واسطه گزارشهای متعدد و گاه متناقض منابع دشوار است. تنها نقطه روشن که
در این مسیر از منابع اولیه به دست می آید اشاره ایی است که شیخ صدوق و سایر منابع
معتبر به مسیر راه کویر و ورود آن حضرت به نیشابور کرده اند.
برخی معتقدند که امام از رباط پشت بادام به دامغان سپس به نیشابور رفته و برخی
منابع معتقدند که امام با گذر از جناح شرقی کویرلوت به نیشابور وارد شده. دامغان به
لحاظ جغرافیایی در خط سیر حرکت حضرت رضا واقع شده، گذر آن حضرت از این منطقه محتمل
به نظر می رسد.
امام در خراسان
خوشبختانه از ورود
امام رضا به نیشابور گزارشهای متعدد و مستندی وجود دارد به ویژه حدیث سلسله الذهب
که امام در این شهر ایراد فرموده اند خود به قوت گزارش های ورود امام به نیشابور
افزوده است. مهمترین و معتبرترین گزارشی که از توقف حضرت رضا در نیشابور ضبط
شده روایت عبدالسلام بن صالح ابوصلت هروی است که حدیث مشهور و معروف سلسله الذهب را
از امام رضا در نیشابور نقل می کند.
چشمه کهلان که امام در آن غسل کرده و در
کنار حوض آن به نماز ایستاده اند و همچنین قدمگاه نیشابور در 24 کیلومتری آن شهر
یادگاری های مستند و مستدل حضور امام رضا در این شهر است.
باید توجه داشت که نیشابور در آن زمان از شهرهای آباد و بزرگ خراسان بوده و ابر
شهر نامیده می شد لذا بعید نیست مکان فعلی قدمگاه نیشابور که اینک در جاده نیشابور
به مشهد واقع شده است ، آن زمان در خود شهر نیشابور و یا در حومه آن بوده باشد.
امام رضا پس از نیشابور به طوس، ده سرخ و کوه سنگی سفر کرده اند داستان های مشهور
بین مردم این ناحیه خود گویای حضور امام در این مناطق است.
استقبال گرم مردم نیشابور از امام سبب می شود که مأمون به حبس امام در سرخس
دستور دهد. تا شاید از این طریق تماس امام با مردم را غیرممکن سازد. سرخس آخرین شهر
پیش از مرو و یا مقصد حرکت است امام رضا (ع) در شهر مرو با وجود سلطه آشکار مأمون
مورد استقبال مردم و اهالی آن شهر قرار می گیرد، و در همین شهر است که به ناچار
ولایتعهدی مأمون را پذیرفته و به زهرکین خاندان سیاه جامه و سیاه دل بنی عباس به
شهادت می رسد.