|
کشکول شیخ بهایی آينه معلومات بهائي است |
|
نگارش یافته توسط Administrator
|
|
23 آذر 1388 ساعت 12:51 |
|
.
|
شيخ بهايي آثار و كتب فراواني را از خود به جاي گذاشته كه از معروف ترين
آن ها مي توان به "كشكول" كه آيينه معلومات اين دانشمند است اشاره كرد
بهاء الدين محمد بن عزالدين حسين بن عبدالصمد بن شمس
الدين محمد بن حسن بن محمد بن صالح حارثي همداني عاملي جبعي معروف به شيخ
بهائي در سال 953 ه.ق 1546 ميلادي در بعلبك متولد شد.
او
در جبل عامل در ناحيه شام و سوريه در روستايي به نام "جبع" يا "جباع" مي
زيسته و از نژاد "حارث بن عبدالله اعور همداني" متوفي به سال 65 هجري از
معاريف اسلام بوده است. بهاءالدين در كودكي به همراه پدرش به ايران آمد و
پس از اتمام تحصيلات، شيخ الاسلام اصفهان شد.
چون در سال 991
هجري قمري به قصد حج راه افتاد، به بسياري از سرزمينهاي اسلامي از جمله
عراق، شام و مصر رفت و پس از چهار سال در حالي كه حالت درويشي يافته بود،
به ايران بازگشت.
وي در علوم فلسفه، منطق، هيئت و رياضيات تبحر
داشت، مجموعه تأليفاتي كه از او بر جاي مانده در حدود 88 كتاب و رساله
است. وي در سال 1031 ه.ق در اصفهان درگذشت و بنا بر وصيت خودش جنازه او را
به مشهد بردند و در جوار مرقد مطهر حضرت علي بن موسي الرضا(ع) جنب موزه
آستان قدس دفن كردند.
شخصيت ادبي شيخ بهايي:
بهائي آثار
برجسته اي به نثر و نظم پديد آورده است. وي با زبان تركي نيز آشنايي داشته
است. عرفات العاشقين (تأليف 1022ـ 1024)، اولين تذكره اي است كه در زمان
حيات بهائي از او نام برده است.
بهترين منبع براي گردآوري اشعار
بهائي، كشكول است تا جائي كه به عقيده برخي محققان، انتساب اشعاري كه در
كشكول نيامده است به بهائي ثابت نيست.
از اشعار و آثار فارسي
بهائي دو تأليف معروف تدوين شده است؛ يكي به كوشش سعيد نفيسي با مقدّمه اي
ممتّع در شرح احوال بهائي، ديگري توسط غلامحسين جواهري وجدي كه مثنوي
منحول رموز اسم اعظم (ص 94 ـ 99) را هم نقل كرده است. با اين همه هر دو
تأليف حاوي تمام اشعار و آثار فارسي شيخ نيست.
اشعار فارسي بهائي
عمدتاً شامل مثنويّات، غزليّات و رباعيّات است. وي در غزل به شيوه
فخرالدين عراقي و حافظ، در رباعي با نظر به ابو سعيد ابوالخير و خواجه
عبدالله انصاري و در مثنوي به شيوه مولوي شعر سروده است. ويژگي مشترك
اشعار بهائي ميل شديد به زهد و تصوّف و عرفان است.
مثنوّيات
معروف شيخ عبارنتد از: «نان و حلوا يا سوانح سفر الحجاز»، اين مثنوي ملمّع
چنانكه از نام آن پيداست در سفر حج و بر وزن مثنوي مولوي سروده شده است و
بهائي در آن ابياتي از مثنوي را نيز تضمين كرده است. او اين مثنوي را به
طور پراكنده در كشكول نقل كرده و گردآورندگان ديوان فارسي وي ظاهراً به
علت عدم مراجعه دقيق به كشكول متن ناقصي از اين مثنوي را ارائه كرده اند.
نان
و پنير، اين اثر نيز بر وزن و سبك مثنوي مولوي است؛ «طوطي نامه» نفيسي اين
مثنوي را كه از نظر محتوا و زبان نزديكترين مثنوي بهائي به مثنوي مولوي
است، بهترين اثر ادبي شيخ دانسته و با آنكه آن را در اختيار داشته جز
اندكي در ديوان بهائي نياورده و نام آن را نيز خود براساس محتوايش انتخاب
كرده است.
شير و شكر، اولين منظومه فارسي در بحر خَبَب يا مُتدارك
است. در زبان عربي اين بحر شعري پيش از بهائي نيز مورد استفاده بوده است.
شير و شكر سراسر جذبه و اشتياق است. مثنويهايي مانند «نان و خرما»، «شيخ
ابوالپشم» و «رموز اسم اعظم» را نيز منسوب بدو دانسته اند كه مثنوي اخير
به گزارش مير جهاني طباطبائي از آنِ سيد محمود دهدار است.
از
بررسي شيوه نگارش بهائي در اكثر آثارش، اين نكته هويداست كه وي مهارت
فراواني در ايجاز و بيان معمّا آميز مطالب داشته است. وي حتي در آثار فقهي
اش اين هنر را به كار برده كه نمونه بارز آن «رسائل پنجگانه الاثناعشرّيه
»، است.
اين سبك نويسندگي در «خلاصه الحساب، فوائد الصمّديه، تهذيب
البيان و الوجيزه في الدرايه» آشكاراتر است. بهائي تبحّر بسياري در صنعت
لغز و تعميه داشته و رسائل كوتاه و لغزهاي متعدّد و معروفي به عربي از وي
بر جا مانده است. مانند: لغزالزبده ( لغزي است كه كلمه زبده از آن به دست
مي آيد )، لزالنحو، لغزالكشّاف، لغزالصمديه، لغزالكافيه و فائده.
نامدارترين اثر بهائي الكشكول، معروف به «كشكول شيخ بهائي» است كه مجموعه
گرانسنگي از علوم و معارف مختلف و آينه معلومات و مشرب بهائي محسوب مي شود.
بهائي
در شمار مؤلفان پر اثر در علوم مختلف است و آثار او كه تماماً موجز و بدون
حشو و زوايد است، مورد توجه دانشمندان پس از او قرار گرفته و بر شماري از
آنها شروح و حواشي متعدّدي نگاشته شده است. خود بهائي نيز بر بعضي تصانيف
خود حاشيه اي مفصّل تر از اصل نوشته است. از برجسته ترين آثار چاپ شده
بهائي مي توان از اينها نام برد: «مشرق الشمسين و اكسير السعادتين» (
تأليف 1015)، كه ارائه فقه استدلالي شيعه بر مبناي قرآن (آيات الاحكام) و
حديث است.
اين اثر داراي مقدمه بسيار مهمي در تقسيم احاديث و
معاني برخي اصطلاحات حديثي نزد قدما و توجيه تعليل اين تقسيم بندي است. از
اثر مذكور تنها باب طهارت نگاشته شده و بهائي در آن از حدود چهارصد حديث
صحيح و حسن بهره برده است؛ جامع عباسي، از نخستين و معروفترين رساله هاي
علميّه به زبان فارسي؛ حبل المتين في اِحكام احكام الدّين (تأليف 1007) در
فقه كه تا پايان صلوه نوشته است و در آن به شرح و تفسير بيش از يك هزار
حديث فقهي پرداخته شده است.
الاثنا عشريه در پنج باب طهارت، صلات،
زكات، خمس، صوم و حج است. بهائي در اين اثر بديع، مسائل فقهي هر باب را به
قسمي ابتكاري بر عدد دوازده تطبيق كرده است، خود وي نيز بر آن شرح نگاشته
است.
زبده الاصول اين كتاب تا مدتها كتاب درسي حوزه هاي علمي
شيعه بود و داراي بيش از چهل شرح و حاشيه و نظم است. الاربعون حديثاً
(تأليف 995) معروف به اربعين بهائي؛ مفتاح الفلاح (تأليف 1015) در اعمال و
اذكار شبانه روز به همراه تفسير سورة حمد. اين اثر كم نظير كه گفته مي شود
مورد توجه و تأييد امامان معصوم عليه السّلام قرار گرفته است.
خدمات شيخ بهائي:
در
عرف مردم ايران، شيخ بهائي به مهارت در رياضي و معماري و مهندسي معروف
بوده و هنوز هم به همين صفت معروف است، چنانكه معماري مسجد امام اصفهان و
مهندسي حصار نجف را به او نسبت مي دهند.
و نيز شاخصي براي تعيين
اوقات شبانه روز از روي سايه آفتاب يا به اصطلاح فني، ساعت آفتاب يا صفحه
آفتابي و يا ساعت ظلي در مغرب مسجد امام (مسجد شاه سابق) در اصفهان هست كه
مي گويند وي ساخته است.
در احاطه وي در مهندسي ترديد نيست و بهترين
نمونه كه هنوز در ميان است، نخست تقسيم آب زاينده رود به محلات اصفهان و
قراي مجاور رودخانه است كه معروف است هيئتي در آن زمان از جانب شاه عباس
به رياست شيخ بهائي مأمور شده و ترتيب بسيار دقيق و درستي با منتهاي عدالت
و دقت علمي در باب حق آب هر ده و آبادي و محله و بردن آب و ساختن ماديها
داده اند كه هنوز به همان ترتيب معمول است و اصل طومار آن در اصفهان هست.
ديگر
از كارهاي شيخ بهائي، تعيين سمت قبله مسجد امام به مقياس چهل درجه انحراف
غربي از نقطه جنوب و خاتمه دادن به يك سلسله اختلاف نظر بود كه مفتيان
ابتداي عهد صفوي راجع به تشخيص قبله عراقين در مدت يك قرن و نيم اختلاف
داشته اند.
يكي ديگر از كارهاي شگفت كه به بهائي نسبت مي دهند،
ساختمان گلخن گرمابه اي كه هنوز در اصفهان مانده و به حمام شيخ بهائي يا
حمام شيخ معروف است و آن حمام در ميان مسجد جامع و هارونيه در بازار كهنه
نزديك بقعه معروف به درب امام واقع است و مردم اصفهان از دير باز همواره
عقيده داشته اند كه گلخن آن گرمابه را بهائي چنان ساخته كه با شمعي گرم مي
شد و در زير پاتيل گلخن فضاي تهي تعبيه كرده و شمعي افروخته در ميان آن
گذاشته و آن فضا را بسته بود و شمع تا مدتهاي مديد همچنان مي سوخت و آب
حمام بدان وسيله گرم مي شد و خود گفته بود كه اگر روزي آن فضا را بشكافند،
شمع خاموش خواهد شد و گلخن از كار مي افتد و چون پس از مدتي به تعمير
گرمابه پرداختند و آن محوطه را شكافتند، فوراً شمع خاموش شد و ديگر از آن
پس نتوانستند بسازند. همچنين طراحي منار جنبان اصفهان كه هم اكنون نيز پا
برجاست به او نسبت داده مي شود.
|
|
|
لا فتی الّا علی برخوان و تفسیرش بدان |
|
نگارش یافته توسط Administrator
|
|
14 آذر 1388 ساعت 09:02 |
|
کسایی مروزی شاعر قرن چهارم، نخستین شاعر ایرانی است که در باب ولایت امیرالمومنین علی(ع) به پارسی چامه سرایی کرده است.
در میان شاعران ایرانی، به سختی می توان کسی را یافت که در مدح
حضرت اسدالله الغالب امیرالمومنین علی(ع) سخن نگفته باشد. چرا که حضرتش،
عصاره خوبی ها و رسالت شعر نمایاندن خوبی هاست. و گواه این مدعا، نگاهی
گذرا به دواوین شعرای بزرگ ایران است. فردوسی که بزرگترین حماسه سرای
ایران(و بلکه جهان) خود را «بنده خاک پای علی» می داند، سعدی که افصح
المتکلمین است زبان را در مدح قاصر می خواند و می گوید:
کس را چه زور و زهره که وصف علی کند
جبار در مناقب او گفته «هل اتی»
حافظ شیراز که شعرش جهان را تسخیر کرده است، از شیراز بانگ برمی دارد که:
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
و
جناب مولانا جلال الدین بلخی رومی، که امروز خاک مزارش میعادگاه قلب
بسیاری از عاشقان و عارفان است، در مدح علی بارها و بارها سخن می گوید. او
را «شیر حق» و «منزه از دغل» می داند و در مدحش می گوید:
در شجاعت، شیر ربانیستی
در مروت خود که داند کیستی...
باری،
بدینگونه است که هر یک از قلل شعر ایران، به نحوی، ارادت خویش را به
علی(ع) ثابت می کنند. اما آنچه در این نوشتار مورد بحث است، شناساندن و
شناختن نخستین شاعر ایرانی است که تشیع خود را به بانگ بلند اعلام می دارد
و ذکر این نکته واجب است که تا پیش از صفویه، اکثر شاعران ایران، یا اهل
تسنن بوده اند، یا از بیم حاکمان، تشیع خود را پنهان می کرده اند. چرا که
در بسیاری از ادوار تاریخی، تشیع، یکی از بزرگترین جرم ها بوده است،
چنانکه در تاریخ بیهقی از قول سلطان محمود غزنوی نقل شده است که؛ «بدین
خلیفه خرف شده بباید نبشت که من از بهر عباسیان انگشت در کرده ام در همه
جهان و قرمطی(شیعه) می جویم.» و همین سلطان محمود بود که به بهانه های
مختلف، و از جمله تشیع، عهد خود با فردوسی را زیر پا گذاشت، تا فردوسی
درباره اش بگوید:
چو اندر تبارش بزرگی نبود
نیارست نام بزرگان شنود!
در
قرن چهارم هجری، روزگاری که شیعیان، از ترس قلع و قمع شدن توسط خلیفه و
عمالش، روی به تقیه می آوردند و مذهب خویش پنهان می کردند، شاعری در مرو،
بر خلاف شاعران دیگر که تخلص خود را به خاقان و حاکم و خلیفه نسبت می
دادند، تخلص خود را از حدیث کساء گرفت و به «کسائی مروزی» معروف شد. او
همانند قاطبه شعرای «دوره خراسانی»، به قصیده سرایی روی آورد و آنچه از
قصایدش تا روزگار ما باقی مانده است، نشان از فخامت و صلابت وی دارد.
آنچه
شعر حکیم مرو را تا به امروز زنده و ماندگار نگه داشته است، گذشته از
صلابت و زیبایی آن، تمسک او به اهل بیت (ع) است. چرا که او با سلاح اندیشه
پاکش، بیدادگران را مورد هدف قرار داد و به آنان تاخت. بارها و بارها در
اشعار خویش، فضل جناب امیرالمومنین را متذکر شد و از غدیر گفت. مرثیه ای
برای شهدای کربلا سرود و میراث مصطفی را تولا تازه کرد.
میراث مصطفی را فرزند مرتضی را
مقتول کربلا را، تازه کنم تولا...
کسایی
مروزی، چنان که خود گفته است، به سال 341 هجری(قرن چهارم)، در روزگار اوج
اقتدار سامانیان به دنیا می آید و در جوانی به دربار بلعمیان راه می یابد،
و پس از سقوط این سلسله، قدم به دربار غزنویان می گذارد. اما آنچه در این
نوشتار مطرح است، نه مدح او برای پادشاهان، که مدح و منقبت و مراثی او
برای بزرگان دین است. چرا که او نیز، همچون دیگر شاعر بزرگ شیعه، «ناصر
خسرو قبادیانی» پس از روزگاری مدح شاهان، روی از سلاطین زمین برمی گرداند
و دست به دامان اولیاء می شود و مردم را نیز به این راه فرا می خواند.
کسایی در قصیده زیبای سوگ شهیدان کربلا، به عادت مالوف شعرای سبک خراسانی، ابتدا به وصف طبیعت (تغزل و تشبیب) می پردازد؛
باد صبا درآمد فردوس گشت صحرا
آراست بوستان را نیسان به فرش دیبا
آمد نسیم سنبل با مشک و با قرنفل
آورد نامه ی گل باد صبا به صهبا
کهسار چون زمرد نقطه زده ز بسد
کز نعت او مشعبد حیران شده ست و شیدا...
یاقوت وار لاله بر برگ لاله ژاله
کرده بدو حواله غواص در دریا...
و
پس از چندین و چند بیت وصف طبیعت و آمدن بهار، تازه اصل سخن را رو می کند.
او می گوید، آری، بهار آمده و جهان چون بهشت است اما، غمی که بر دل ماست،
امانمان نمی دهد و میل باغ و صحرا نداریم؛
ای سبزه خجسته از دست برف جسته
آراسته نشسته چون صورت مهنا
دانم که پرنگاری سیراب و آبداری
چون نقش نوبهاری آزاده طبع و برنا...
این مشکبوی عالم وین نوبهار خرم
بر ما چنان شد از غم چون گور تنگ و تنها
بیزارم از پیاله وز ارغوان و لاله
ما و خروش و ناله کنجی گرفته مأوا...
باری،
در همین لحظه، تفاوت شاعر آزاده ای چون کسایی با شاعران دیگر روشن می شود.
اگر تا اینجای قصیده را منوچهری دامغانی سروده بود، به اینجا که می رسید
مدح فلان امیر و وزیر «عادل و مختار» را آغاز می کرد و در انتها، پاره ای
تقاضا می کرد! چنان که در قصیده ای در باب بهار، پس از وصف باغ و راغ، می
گوید:
...سال امسالین نوروز طربناکترست
پار وپیرار همیدیدم، اندوهگنا
این طربناکی و چالاکی او هست کنون
از موافق شدن دولت، با بوالحسنا...!
اما
شاعر شیعه مرو، کسائی، سخنش والاتر و خواسته اش عالی تر از این هاست. او
دست از جهان شسته و در پی عز و شرفی که سلطان و خاقان زمینی می بخشند،
نیست. کسایی می گوید:
دست از جهان بشویم عز و شرف نجویم
مدح و غزل نگویم مقتل کنم تقاضا
و اینچنین داد سخن می دهد؛
میراث مصطفی را فرزند مرتضی را
مقتول کربلا را تازه کنم تولا
آن نازش محمد پیغمبر موبد
آن سید ممجد شمع و چراغ دنیا
آن میر سر بریده در خاک خوابنیده
از آب ناچشیده گشته اسیر غوغا
تنها و دل شکسته بر خویشتن گرسته
از خان و مان گسسته وز اهل بیت آبا
مجروح خیره گشته ایام تیره گشته
بدخواه چیره گشته بی رحم و بی محابا...
و در میان اثر خویش، به ریشه های حادثه عاشورا نیز اشاره می کند و ریشه آن را در «صفین و بدر و خندق» و «کینه های پیشین» می داند؛
پاکیزه آل یاسین گمراه و زار و مسکین
وآن کینه های پیشین آن روز گشته پیدا
آن پنجماهه کودک باری چه کرد ویحک
کز پای تا به تارک مجروح شد مفاجا
آن زینب غریوان اندر میان دیوان
آل زیاد و مروان نظاره گشته عمدا....
و سخنش را چنین به پایان می برد؛
تا زنده ای چنین کن دلهای ما حزین کن
پیوسته آفرین کن بر اهل بیت زهرا.
باری،
چنانکه خواندید و خواندیم، گرچه اسلوب سخنسرایی کسایی چونان دیگر شاعران
خراسانی است، اما جان کلام او با دیگران فرق دارد. کسایی در روزگار مدح
اهل زمین می زیست، اما مردان آسمان را مدح کرد تا نامش، فراتر از نام یک
شاعر باقی بماند، و امروز او را با عنوان «حکیم کسایی مروزی» بشناسیم.
در پایان، خوانندگان را به خواندند شعری از این حکیم در مدح جناب امیرالمومنین، علی(ع) دعوت می کنیم؛
فهم کن گر مؤمنی فضل امیرالمؤمنین
فضل حیدر، شیر یزدان، مرتضای پاک دین
فضل آن کس کز پیمبر بگذری فاضل تر اوست
فضل آن رکن مسلمانی، امام المتقین
فضل زین الاصفیا، داماد فخر انبیا
کآفریدش خالق خلق آفرین از آفرین
ای نواصب گر ندانی فضل سرّ ذوالجلال
آیت «قربی» نگه کن و آنِ «اصحاب الیمین»
«لافتی الاّ علی» برخوان و تفسیرش بدان
یا که گفت و یا که داند گفت جز «روح الامین»
آن چراغ عالم آمد وز همه عالم بدیع
وین امام امت آمد وز همه امت گزین.
|
|
|
حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) از ديدگاه امام هادي (ع) |
|
نگارش یافته توسط Administrator
|
|
13 آذر 1388 ساعت 10:50 |
|
.
|
امام هادي فرموده اند: هنگامي كه مردم از علم و دانش دور مي شوند و معرفت
از بين آنان برداشته شود، متوقع باشند كه فرج نزديك است.
تولد امام دهم شيعيان حضرت امام علی النقی(ع) را نيمه ذيحجه سال
212 هجری قمری نوشته اند. پدر آن حضرت، امام محمد تقی جوادالائمه (ع ) و
مادرش سمانه از زنان درست کردار پاکدامنی بود. نام آن حضرت علی، کنيه آن
امام همام ابوالحسن و لقب های مشهور آن حضرت هادي و نقي بود.
حضرت
امام هادی (ع) پس از پدر بزرگوارش در سن 8 سالگی به مقام امامت رسيد و
دوران امامتش 33 سال بود. در اين مدت حضرت علی النقی (ع) برای نشر احکام
اسلام و آموزش و پرورش و شناساندن مکتب و مذهب جعفری و تربيت شاگردان و
اصحاب گرانقدر گام های بلند برداشت. نه تنها تعليم و تعلم و نگاهبانی
فرهنگ اسلامی را امام دهم (ع) در مدينه عهده دار بود و لحظه ای از
آگاهانيدن مردم و آشنا کردن آنها به حقايق مذهبی نمي آسود، بلکه در امر به
معروف و نهی از منکر و مبارزه پنهان و آشکار با خليفه ستمگر وقت يعنی
متوکل عباسی آنی آسايش نداشت. امام دهم ، حضرت هادی (ع ) در سال 254هجری
در سامرا به وسيله زهر توسط معتمد عباسی به شهادت رسید و در همان خانه ای
که در آن بيست سال زندانی و تحت نظر بود، سرانجام به خاک سپرده شد.
متن زير یادداشتی پیرامون ديدگاه امام علی النقی(ع) از حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) است:
عن ايوب بن نوح عن ابي الحسن الثالث(عليه السلام)قال: اذا رفع علمكم من بين اظهركم فتوقعوا الفرج من تحت اقدامكم . [1]
ايوب
بن نوح گويد: از حضرت هادي(عليه السلام) شنيدم كه مي فرمود: هنگامي كه
مردم از علم و دانش دور مي شوند و معرفت از بين آنان برداشته شود، متوقع
باشند كه فرج نزديك و از زير نظر شماست قدمها خواهد بود. ( اشاره به اين
كه به هنگام سقوط و فرو رفتن مردم در جهل و ناداني مصداق البليه اذا عمت
طابت ، بلا كه عمومي و فراگير شد اصلاح مي شود ) به زودي فرج خواهد رسيد.
عن علي بن محمد القمي قال: قال الهادي (عليه السلام) الخلف من بعدي ابني الحسن ، فكيف لكم بالخلف من بعد الخلف ؟
قلت : و لم ؟
قال : لانكم لا ترون شخصه ، و لا يحل لكم ذكره باسمه . [2]
امام هادي (عليه السلام)فرمود :خلف بعد از من حسن است ، پس چگونه رفتار مي كنيد نسبت به خلف بعد از خلف.
ابي هاشم عرض كرد:
فدايت شوم چگونه است ؟
فرمود: شما او را نمي بينيد و يا د كردن نام او روانيست.
عن صقر بن ابي دلف قال ، قال المهدي(عليه السلام):الامام بعدي الحسن ابني و بعده ابنه القائم . [3]
صقر گويد:
امام هادي (عليه السلام)فرمود :
امام ( و جانشين ) بعد از من حسن فرزندم و بعد از او فرزندش قائم است.
از
امام هادي(عليه السلام) معني حديثي كه از پيامبر (ص) روايت شده ( لا
تعادوا الايام فتعاديكم ) ـ با روزها دشمني مكنيد كه باش ما دشمني خواهند
كرد ـ را پرسيدم.
حضرت فرمود:
ايام مائيم شنبه رسول خدا (ص) و
يكشنبه امير المومنين (عليه السلام) و دوشنبه حسن و حسين (عليه السلام) و
سه شنبه علي و محمد و جعفر (عليه السلام) و چهارشنبه موسي و علي و محمد
(عليه السلام) و من و پنجشنبه حسن پسر من و جمعه پسر پسر من است كه نزد او
جمعيتحق جويان مجتمع شوند . اوست كه زمين را پر از عدل و داد كند چنانچه
از ظلم و جور پر شده باشد . [4]
شيخ طوسي به سند متصل از بشير بن
سليمان روايت كرده بعد از آن كه حضرت نرجس را خريداري مي كند و به خدمت
امام دهم (عليه السلام) مي آورد حضرت به نرجس مي فرمايد :
مي خواهي ترا اكرامي نمايم يا بشارتي به شرف ابدي دهم .
نرجس گفت :
بله ، بشارت به شرف ابدي دهيد .
حضرت فرمود :
بشارت باد ترا به فرزندي كه پادشاه مشرق و مغرب عالم و زمين را پر از عدل و داد كند ، چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد .
گفت :
اين فرزند از كه پيدا شود .
حضرت فرمودند :
از آن كسي كه حضرت رسول خدا(عليه السلام)ترا براي او خواستگاري نمودند ( يعني حضرت امام حسين عسكري (ع) تا آخر خبر . [5]
پی نوشت ها:
[1]اثبات المهدي ، ج 1 ، ص 362
[2]الصراط المستقيم ، ج 2 ، ص 231
[3]الصراط المستقيم ، ج 2 ، ص 231
[4]الكلم الطيب ، ص 564
[5]الكلم الطيب ص 566
|
|
|
|
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 بعد > پایان >>
|
| صفحه 9 - 12 از 27 |